پایان...
حکایت همچنان باقی است
امضا : فرامرز
غم غرور

امضا:فرامرز
زني مشغول درست كردن تخم مرغ براي صبحانه بود. ناگهان شوهرش سراسيمه وارد آشپزخانه شد و داد زد: مواظب باش، مواظب باش، يه كم بيشتر كره توش بريز.. واي خداي من، خيلي درست كردي.. حالا برش گردون.. زود باش. بايد بيشتر كره بريزي.. واي خداي من از كجا بايد كره بيشتر بياريم؟؟ دارن ميسوزن. مواظب باش. گفتم مواظب باش! هيچ وقت موقع غذا پختن به حرفهاي من گوش نميكني.. هيچ وقت!! برشون گردون! زود باش! ديوونه شدي؟؟؟؟ عقلتو از دست دادي؟؟؟ يادت رفته بهشون نمك بزني. نمك بزن... نمك......
زن به او زل زده و ناگهان گفت: خداي بزرگ چه اتفاقي برات افتاده؟! فكر ميكني من بلد نيستم يه تخم مرغ ساده درست كنم؟
شوهر به آرامي گفت: فقط ميخواستم بدوني وقتي دارم رانندگي ميكنم، چه احساسي دارم...
امضا : فرامرز
استاد پرسيد: "آيا خدا همه چيز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چيز را خلق کرد, پس او شيطان را نيز خلق کرد. چون شيطان نيز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمايانگر ماست , خدا نيز شيطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخي نداد. استاد با رضايت از خودش خيال کرد بار ديگر توانست ثابت کند که عقيده به مذهب افسانه و خرافه اي بيش نيست.
شاگرد ديگري دستش را بلند کرد و گفت: "استاد ميتوانم از شما سوالي بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ايستاد و پرسيد: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "اين چه سوالي است البته که وجود دارد. آيا تا کنون حسش نکرده اي؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خنديدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فيزيک چيزي که ما از آن به سرما ياد مي کنيم در حقيقت نبودن گرماست. هر موجود يا شي را ميتوان مطالعه و آزمايش کرد وقتيکه انرژي داشته باشد يا آنرا انتقال دهد. و گرما چيزي است که باعث ميشود بدن يا هر شي انرژي را انتقال دهد يا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در اين درجه بدون حيات و بازده ميشوند. سرما وجود ندارد. اين کلمه را بشر براي اينکه از نبودن گرما توصيفي داشته باشد خلق کرد."
شاگرد ادامه داد: "استاد تاريکي وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کرديد آقا! تاريکي هم وجود ندارد. تاريکي در حقيقت نبودن نور است. نور چيزي است که ميتوان آنرا مطالعه و آزمايش کرد. اما تاريکي را نميتوان. در واقع با استفاده از قانون نيوتن ميتوان نور را به رنگهاي مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمي توانيد تاريکي را اندازه بگيريد. يک پرتو بسيار کوچک نور دنيايي از تاريکي را مي شکند و آنرا روشن مي سازد. شما چطور مي توانيد تعيين کنيد که يک فضاي به خصوص چه ميزان تاريکي دارد؟ تنها کاري که مي کنيد اين است که ميزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگيريد. درست است؟ تاريکي واژه اي است که بشر براي توصيف زماني که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسيد: "آقا, شيطان وجود دارد؟"
استاد زياد مطمئن نبود. پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز مي بينيم. او هر روز در مثال هايي از رفتارهاي غير انساني بشر به همنوع خود ديده ميشود. او در جنايتها و خشونت هاي بي شماري که در سراسر دنيا اتفاق مي افتد وجود دارد. اينها نمايانگر هيچ چيزي به جز شيطان نيست."
و آن شاگرد پاسخ داد: " شيطان وجود ندارد آقا. يا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شيطان را به سادگي ميتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاريکي و سرما. کلمه اي که بشر خلق کرد تا توصيفي از نبود خدا داشته باشد. خدا شيطان را خلق نکرد. شيطان نتيجه آن چيزي است که وقتي بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبيند. مثل سرما که وقتي اثري از گرما نيست خود به خود مي آيد و تاريکي که در نبود نور مي آيد.
امضا : فرامرز
بهتر بگم سرنوشت با انسان کاملا بازی میکنه
((گهی پشت به زین و گهی زین به پشت))
منظورم از این ضرب المثل رو میفهمین
روزی دختری به شدت به من علاقه داشت و من هم برای سرگرمی و انواع سو استفاده ها با اون "نقش بازی می کردم ولی دست بر قضا الان بر عکس شده.
یعنی الان من به اون علاقه مند شدم ولی دیگه با کار هایی که کردم اون به من اهمیتی نمیده کمی که فکر می کنم میبینم حق داره آبروش رو بردم بهش ضربه روحی زدم ازش پول می گرفتم و ...
ولی الان موندم که چیکار کنم ؟
الان که فکر می کنم دلم براش خیلی تنگ شده واقعا وقتی باهاش بودم حس خوبی داشتم
هی .....واقعا پشیمونم وقتی که داریش نمیفهمی وقتی از دستش میدی!
فکر نکنم دیگه بتونم کاری بکنم

امضا:فرامرز
خدایا:
به من بگو ، تو خود چگونه میبینی؟ چگونه قضاوت میکنی؟
آیا عشق ورزیدن به اسمها تشیع است؟ یا شناخت مسمی ها ؟؟
«دکتر علی شریعتی»
امضا : فرامرز
توی این روزها مردم می خواهند خوشحال باشند ولی از نظر من این خوشحالی یه جورایی تقلبیه !
میخواهند خوشحال باشند ولی نمیشه ؟
چرا ؟
نمیدونم !
ولی من که خوشحالم چون یه جورایی انگار تو خلا قرار گرفتی
خیلی خوبه
راستی در آخرین سه شنبه سال هم مواظب خودتون باشید که سیاسی نشید.
امیدوارم ساله خوبی رو در پیش رو داشته باشین و به خواسته هایی که حقتون هست برسین
آمین

امضا : فرامرز (سال ۸۸)
عاشورای سال 57 :به خیابان ریختی.شیشه شکستی آتش زدی و کشته شدی.. نام تو را نهادند شهید انقلاب.
عاشورای سال 88 :به خیابان ریختی شیشه شکستی آتش زدی"و کشته شدی..نام تو را نهادند ارازل و اوباش.
اگر می گویید حرمت امام حسین شکسته شد پس بدانید سال 57 هم حرمت سالار شهیدان را شکستند و در نظم عمومی اخلال ایجاد کردند.
تلوزیون ایران در نمایی جمعیتی را نشان می دهد که گویا حجاب کامل ندارند و آنان را گروه خاص می نامد
در سال 57 وقتی انقلاب شد در بین مردم کسانی هم بودند که بدون حجاب تظاهرات می کردند و همین را در تلوزیون بارها نشان داده و از آنها به عنوان افراد شجاع نام برده اند.تناقض تا کی؟دروغ تا کی؟ما آریایی هستیم نه اعراب ساده لوح.
تعداد شهدای عاشورای 88 به سی و سه نفر رسید در حالی که پلیس تنها کشته شدن 5نفر را تائید کرد
جوخه ترور: نیروهای شبه نظامی بسیج و سپاه پاسداران
هدف : ترور سید علی حبیبی موسوی
سناریو: مشکوک جلوه دادن قتل ایشان و در مرحله بعدی نسبت دادن ترور به دست گروهک منافقین
(البته در روز عاشورا زمان شاه هیچ کس کشته نشد زیرا شاه ایران برای حفظ حرمت مردم تیر اندازی را منع کرده بود وبه این دلیل نام هیچ شهید عاشورایی انقلاب در فهرست شهدا ثبت نشده)
امضا : فرامرز
آخه از چی بنویسیم از کی بنویسم اصلا واسه چی بنویسم
صدام در نمیاد
انگشتانم دیگر نایی برای نوشتن ندارند
خودکارم دیگر جوهر ندارد
از تیرگی نوشتن هم خسته ام
این همه مدت نوشتم چی شد ؟ عقده گشایی کردم ؟ نه. فقط دچار خود سانسوری شدم. به خودم دروغ میگفتم چیزایی رو که واقعا دلم میخواست نتونستم به زبون بیارم
همش اینجاست. ایناهاش تو قلبم. تو دلم . دلی که شکست و بخیه خورد
آه.
تا کی ؟
تا کی باید زندگی کنم ؟ تا کی باید این همه زشتی رو تحمل کنم ؟
چیزی که از دست بره هیچ موقع بر نمیگرده

امضا : فرامرز
حتی اگه هنوزم سرما خورده ای
می تونی تو صورتم سرفه کنی
من هنوز به عهدم وفا نکرده ام
توی یک روز اون چه صداییه؟
قلب شکسته و استخوان شکسته
به یک سری کپسول از قرص های اسب فکر کن
یک کلیشه عجیبو غریب دیگه بیان می شه
تو اونی هستی که میخوام دوباره پر کنم
توی یک روز اون چه صداییه ؟
اکثر مردم نمی فهمند
که دو تا مرجان بزرگ
که رنگ قهواه ای خورده و به جمجمه اش وصل شده
با پیچ چوبی مشترک می تونه یه بچه رو شبیه یک گوزن کنه
گزیده اشعاری از کرت کوبین ( نیروانا )
امضا : فرامرز
روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين كه متوجه شود از بين او و مهرش عبور كرد. مرد نمازش را قطع كرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت: من كه عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو كه عاشق خداي ليلي هستي چگونه ديدي كه من بين تو و خدايت فاصله انداختم؟
لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره میشود، میتواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره میشود، شکست دهد. "نارسیس"
برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی.پرهایش را بزن...خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند .
هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم. "هلن کلر"
برای پخته شدن کافیست که هنگام عصبانیت از کوره در نروید همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم " پائولو کوئلیو
از نظر گاندي هفت موردي که بدون هفت مورد ديگر خطرناک هستند 1-ثروت ، بدون زحمت 2- لذت، بدون وجدان 3- دانش، بدون شخصيت 4- تجارت، بدون اخلاق 5- علم، بدون انسانيت 6- عبادت، بدون ايثار 7- سياست، بدون شرافت اين هفت مورد را گاندي تنها چند روز پيش از مرگش بر روي يک تکه کاغذ نوشت و به نوه اش داد. در نظر گرفتن اين موارد، بهترين راه جلوگيري از بروز خشونت در يک فرد و يا جامعه است
امضا : فرامرز
حتی
دوست داشتن
و
دوست داشته شدن
نیز
...
امضا : فرامرز
چه قدر منو بازی میدی؟
نمیشه منم برای یه مدتی جزو ذخیره ها باشم ؟
حرفای یواشکی بسیاری در دل دارم ولی چه کنم کسی نیست که بخوام بهش بگم
دلم شکست
امضا : فرامرز